تفکر تحلیلی

مسئله را به تکههای قابلبررسی میشکند و هر تکه را جدا میسنجد.
ساعت یازده و بیست، پریسا دو برگه را روی هم گذاشته. حکم کلی یعنی «ردیفها را از هم جدا نمیکنم.» اختلاف کوچک با بقیهٔ گزارش قاطی از اتاق بیرون میرود.
ساعت یک و چهل در راهرو، کار آرمین یکتکه دیده میشود. بستن بحث یعنی «کار را یکتکه میبینم.» عجلهٔ فروش و نوبت عملیات یکی میمانند.
تقسیم برگه به سه دسته فقط ردیف اختلاف را نگه میدارد: «بقیه را برای فروش قابلگفتن میکنم.» در راهرو همان کار سه تکه میشود: «دعوا را به نوبت تبدیل میکنم.»
شکستن مسئله بدون یک تصمیم، کار را روی میز رها میکند. تصمیم بدون تکهکردن، یک حکم کلی است. تصمیمگیری
